اخم فندق
بعد از یه شلوغ کاری حسابی مامانی بالاخره از دست امیر عطا عصبانی شد ...
نویسنده :
مامان عطا
16:06
کتاب خوندن خوشمزه مامان
عزیز مامان میخواد درس بخونه تا در آینده به امید خدا مهندس بشه ...
نویسنده :
مامان عطا
15:33
گان گان
یه روز با مامانم باهم مشغول بازی بودیم که من درست وای نمیستادم چون مامان میخواست ازم عکس بگیره ...
نویسنده :
مامان عطا
15:31
روزی که مریض بودم...!!!
عزیز مامان اینجا مریض بودی اصلا حال نداشتی بازی کنی فقط یه بالش می اوردی میگفتی لالا!!!!!! ...
نویسنده :
مامان عطا
15:29
روح تازه
عشق یعنی تولدتو.عشق یعنی نفس کشیدن تو.عشق یعنی بوییدن تو وقتی در خواب هستی وبودن تویعنی روح تازه ...
نویسنده :
مامان عطا
20:11
آماده باش در یک صبح دل انگیز
یه روز دیگه مامانم منو آماده کرده ومنم پرس شده بودم نمیتونستم اصلا تکون بخورم ...
نویسنده :
مامان عطا
13:08


